حقیقت را در گلی در دستان تو یافتم, در همان تپش های گرمی که به گلبرگ جان می داد |
و دست از پا درازتر کاری نمی تونستم بکنم
تازه فهمیدم وقتی عزیزترین نفر زندگی ات که ناراحت باشه و نتونی کاری براش انجام بدی
چقدر سخته... چقدر سخته...
منو ببخش اگه وقتی ناراحت بودم... ناراحتت کردم...
دیگه هیچ وقت ناراحتت نمی کنم...
دیگه هیچ وقت غمی رو بهت نمی دم که نتونی کاریش کنی..
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|