تبليغاتX
رقص پرواز من
 
حقیقت را در گلی در دستان تو یافتم, در همان تپش های گرمی که به گلبرگ جان می داد
 
باد سوار بر کوه

موهایمان را به امتداد خود می کشاند...

بر بالای قله...

و من آرام ایستاده ام...

تو اما در طلاپوش بنفشی

بر روی هوا راه می روی...

گویی سبک تر از باد...

کوه خاموش است...

و من گفتارم را

در سکوت می گویم...

لبخند می زنی...

چیزی ما را نمی هراساند...

آرام...

دستت را سوی دستم دراز می کنی...

  نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:23  توسط بالدار سفید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM