حقیقت را در گلی در دستان تو یافتم, در همان تپش های گرمی که به گلبرگ جان می داد |
نمی دونستم چرا. فقط می دونستم که دلم می خواست همیشه پیشم باشه...
حالا یه روزه که دادی ش به من...
دیگه اون احساس خاص و عجیب رو بهش نداشتم.
تازه فهمیده بودم که چرا نسبت به اینکه اون کنارم باشه جس خوبی داشتم...
چون تو همیشه کنارش بودی...
تازه فهمیده بودم که چقدر دلم می خواد همیشه کنارم باشی...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|