تبليغاتX
رقص پرواز من
 
حقیقت را در گلی در دستان تو یافتم, در همان تپش های گرمی که به گلبرگ جان می داد
 
تو تسخیرم کردی

و هر کاری که خواستی

با من انجام دادی...

پس چیزی رو خواستی که بدست بیاری

تسخیر کردن من...

و من بهت می گم

که باید چیزی رو از دست بدی...

چون این قانونه...

و بهت می گم که هر چقدر بیشتر سعی کنی منو اسیر نگه داری

سریع تر بر تو پیروز می شم...

چون دیگه دارم می بینمت...

و حالا می فهمم اون رنگ سیاهی که توی آینه رو صورتم بود چیه

تو سیاهی و من بدون تو سفیدم...

حالا من سفیدم...

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 12:9  توسط بالدار سفید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM