حقیقت را در گلی در دستان تو یافتم, در همان تپش های گرمی که به گلبرگ جان می داد |
آنقدر عاشقانه نگاه می کند
که دیوانه اش گشتم...
گویی نگاه توست که به هر چیز
عشق می بخشد...
مرا هم بنگر...
هر روز از خود می پرسم:
چند روز دیگر باقی ست... ؟
اما از چشمان خودم...
نگاهم کن
از چشمان خودت...

اینجا همان بهترین جاست...
خارج از اینجا جایی نیست
چون اگر در افق ات باشد آنجا
دیگر آنجا نیست...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|